این صدا و سیمای بی سواد-1

احساس من این است که سواد مردم، روز به روز کمتر می شود. این سواد که می گویم منظورم خواندن و نوشتن نیست، منظورم آن بخش از دانش و بینش افراد است که در فهم تاریخ، ادبیات و حتی ریاضیات کاربرد معمول و روزمره دارد.
نمی دانم این ماجرای کم سوادی از کجا شروع شده و اصلا چه عواقبی دارد، همین قدر می دانم که یکی از متهمین ردیف اول این ماجرا، صدا و سیما است. با توجه به برد این شبکه ملی (میلی؟) بسیاری از سطحی نگری ها و سطحی فهمی ها و کم سوادی ها از همین وامانده نشات می گیرد. در این پست 3 نمونه افتضاح (شما با لهجه آذری بخوانید: IFTIZA) از همین کم سوادی و بلاهت نقل می کنم تا در تاریخ بماند. حد بلاهت این 3 نمونه تا اندازه ای است که مفرح شده و آدمی را بی اختیار به خنده می اندازد:

1- معنای معمول مسلسل!
ساعت 5 بعد از ظهر از شهرک غرب، حوالی اریکه ایرانیان به سمت پاسداران در حرکتم. در این ساعت مشخص است که چه ترافیک وحشتناکی بر مسیر حاکم است. ناچار به رادیو رو می آورم، از شبکه های جور و واجور می گذرم و یک راست می روم روی موج رادیو فرهنگ : FM 106 mhz . بالاخره شبکه ادبی است و با ذائقه من بیشتر سازگار.
برنامه ایست به صورت گفتگوی 2 نفره بین یک مجری خانم پرت (!) و یک آقای استاد که معلوم نیست استاد چیست؟! موضوع بحث هم کتاب کشف المحجوب هجویری است که حکایت حدی خوان آن در کتاب ادبیات پیش دانشگاهی بود و جالب اینکه موضوع بحث نیز همان حکایت است. بحث چرندی است و معلوم است که استاد چیزی بیش تر از من و شما نمی داند. آماده رفتن به شبکه دیگری می شوم که ناگهان استاد چیزی میگوید که می مانم بخندم یا بگریم:
ابراهیم خواص گوید که: ... سیاهی دیدم مغلول و مُسلسل، بر در خیمه افکنده، اندر آفتاب.

جناب استاد می فرمایند که : بعله! یکی از نکات بسیار جالب کتاب هجویری این است که معنای واقعی کلمات با معنای ظاهری شان کاملا متفاوت است. مثلا مسلسل به معنی ای که ما فکر می کنیم نیست و اینجا یعنی این سیاه هِی در خیمه نشسته بوده! پیوسته در خیمه نشسته بوده!!!

یکی نیست بگوید: "مردک! چرا دری وری می گویی؟!! مغلول و مسلسل یعنی به غل و زنجیر بسته شده! مغلول که از غل می آید و مشخص است مسلسل هم از سلسله می آید (سلسله یعنی زنجیر) !!!
مردک دیوانه فکر کرده معنای معمول مسلسل در قرن هشتم تفنگ مسلسل بوده و بعد کلی فسفر سوزانده که مسلسل یعنی هِی! پشت سر هم!

این پست تکمیل می گردد.

/ 26 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

سلام آقای امیرعلی. چقدر خوشحال شدم و چقدر متعجب که دیدم پست جدید گذاشتید. یه دوره ای این مسائل کلی اعصاب منو به هم می ریخت ولی الان دیگه باهاش کنار اومدم! مثل خیلیای دیگه

skyeygirl

سلام چه جالب! سوتی اونم از کسی که معلوم نیست استاده !!! البته بدتر از این نیست که رئیس یه دانشگاه استهلال ماه رو بگه استهصال (یا استهسال‌) و هرچی بهش بگی بابا !‌آقای دکتر ! مجید جان ! دلبندم ! اون استهلاله نه استهصال ، اما قبول نکنه الله اکبر از این مدرک های امروزی و من درآوردی ! ======== چه خبره اینجا ؟؟؟؟!!!!! کسی با کسی شوخی نداره ها مخالف آقای بوووق حرف بزنین و خبر به گوش 3 نقطه ها برسه در یک عملیات انتحاری اینجا رو منهدم می کنن خود دانید

سینرژی

سطح سواد و اطلاعات مردم رو از مسابقات زنده رادیویی هم می شه برآورد کرد. خیلی جالبه که بعضی شرکت کننده ها، سوالات خیلی ساده مثل اسم کهکشانی که در آن هستیم رو هم نمی دونند. البته احساس می کنم فضای رادیو به شکلی هست که برنامه های فرهنگی بیشتری نسبت به تلویزیون در اون ساخته می شه و مخاطب خاص خودش رو داره. تلویزیون چون مخاطب عام داره، احساس می کنه باید برای عوام برنامه بسازه! در کل، من که به صدا و سیما می گم: «فرهنگ سازان بی فرهنگ»

محمد ر

سلام بر امیر علی خان که بعد از چند روز خود تحریمی!!!مجددا باید شاهد انتقادات ما نسل سومی ها باشه!بازم خوش به حال شما که فقط به رسانه غیر ملی میگین فرهنگ سازان بی فرهنگ!ضمن پذیرش این تعبیر بسیار به جا،عرض میکنم که از دیدگاه هرچند ناقص اینجانب،سایر بخشها مثل آموزش و پرورش،وزارت علوم و دانشگاهها،وزارت مثلا فرهنگ!و مخصوصا بخشهای بووووق!!!همگی در این عرصه عظیم ضد فرهنگ سازی!شبانه روز مشغول جهاد اکبر میباشند!جا داره از همین جا به همشون دست مریزاد و خسته نباشید بگیم!اجرهم من الله!(جان خودم اینبار خیلی مراعات کردم که در لفافه سخن بگم!دیگه نگی مراقب فیلترینگ باشیا!)

از سرزمینهای دور

اخوی یه سوال دارم: شما که استادی، معنی "مقلول و مصلصل" چی میشه؟!

کانون فرهنگی هنری مرحوم ابورتابی

سلام اخوی خیلی جالب بود و البته تلخ. شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود البته این قند استاد معلوم نیست قند کجا بوده صد در صد قند شازند نبوده موید باشید. پیش ما هم بیاید.

skyeygirl

كاش هميشه در كودكي مي مانديم ! تا به جاي دلهايمان سر زانوهايمان زخمي مي شد !

azadeh

[لبخند]

زینب سادات

سلام دو مورد بعدی را کی مکتوب می کنید تا ما فیض ببریم؟!