سلب توفيق

f_ei_5fdem_e5b669b.jpg

سالها پيش (وقتي كوله‌بار گناهم كمي سبكتر بود)، عبارتي بود كه مي‌شنيدم ولي اعتقاد چنداني به آن نداشتم: "سلب توفيق" معنيش را مي‌دانستم ولي لمس نكرده بودم. صداي آقاي شراهي- رزمنده‌اي كه 3سال از بهترين سالهاي نوجواني‌ام با او گذشت و بخاطر خيلي چيزها كه در زندگي دارم مديون او هستم- هنوز در گوشم مي پيچد: "سلب توفيق يعني خدا از مجاري طبيعي و معمول دنيا كاري كند كه فرصت عبادت و يا انجام كار خير از آدميزاد گرفته شود".... مي‌پرسيديم: "آقا!يعني چي؟!!!" مي گفت: "يعني خدا نگذاره صواب كني! نگذاره بهش نزديك شي!" و ما سر تكان مي‌داديم بدون آنكه چيز زيادي فهميده باشيم......

امسال محرم كه شد معني سلب توفيق را خيلي خوب فهميدم. حس كردم اصلا و اينجور بود كه خدا نخواست امسال قدمي براي محرم حسين (ع) بردارم.

نگذاشت به مجالس عزاي درست و حسابي حسين (ع) بروم. بجايش مرا به عزاداريهاي شبه ميهماني كشاند. حتي از كتاب خواندن هم افتادم. من كه هرسال محرم يك كتاب عاشورايي مي‌خواندم، امسال 4-5 صفحه بيشتر نخواندم.

شايد باورش سخت باشد ولي حتي نتوانستم CDهاي عزاداري را كه داشتم،‌ ببينم. خواستم سخنرانيهاي حاج‌آقا مجتهدي(ره) را ببينم،‌آنهم ميسر نشد.

دست آخر تصميم گرفتم روي وبلاگ از "حماسه حسيني" بنويسم. از نوحه‌هاي بي‌سر وتهي مثل "وقتي به چشمهاش مي‌رسم، صفحه يهو سياه مي‌شه!!!" از سخنرانيهاي مسخره‌اي كه امام حسين را به سطح يك "قرباني" كه خونش هدر شده مي‌رساند.

تصميم گرفتم از مال‌مردم خورهايي كه فكر مي‌كنند با نذري دادن و سفره انداختن مي‌شود تن از گناه شست بنويسم. تصميم گرفت از فرمانده شجاع نيروي انتظامي تهران كه شمايلها را برانداخت و مي‌خواست علامت را هم براندازد بنويسم.

خواستم.....

اما حتي اين را هم نگذاشت. حالا من ماندم و حسرت اينكه اسمم توي ليست باشد! حداقل ته ليست باشد. پشت ليست باشد. همه‌اش داستان آن پيرزن خريدار يوسف كه آه در بساط نداشت و فقط مي‌خواست در زمره خريداران باشد توي ذهنم مرور مي‌شود.

چه مي‌شود كرد؟ سلب توفيق كه شاخ و دم ندارد!

 

بعد التحرير:

1- حركت نيروي انتظامي خيلي بجا بود. امسال شمايلهاي مسخره‌اي كه دسته‌گل پادشاهان بي خاصيت قاجار بود را كمتر جايي ديدم. مردم هم به گوششان خورد اينكه مثل مسيحي‌ها به دوش مي‌كشند و عين صليب است علامت است و هيچ خاصيتي ندارد و با علم كه پرچم و بيرق است زمين تا آسمان فرق دارد! خدا را شكر نهادي پيدا شد كه از ترويج خرافه فاصله بگيرد.

2- انتخابات در راه است! مي‌توانم ساكت بمانم آيا؟!! آنهم من!... قول مي‌دهم سعيم را بكنم!

3- امسال عزاداري واقعي چند نفر كه ظاهر قابل دفاعي نداشتند را وقتي ديدم‌، زير لب گفتم: ...اين بيرق علمداره! هنوز رو زمين نيفتاده!!!

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا!

بين الحرمين

 

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حجازی

سلام از اينکه برام پيغام گذاشتی متشکرم .اين روزها وقتی کسی بی چشم داشتی به آدم سر بزنه نعمته . يک کمی خسته ام . دوباره می نويسم والبته پيری هم مزيد بر علته . راستی امشب حسن گلاب رو ديدی ؟ هرچند فيلم رو دوست ندارم اما هر شنبه به خاطر حسن گلاب می شينم پای تلويزيون . اگه ديدی ؟ پالان پيری کربلايی رو داشتی .؟ من هم ازين پالان بی نصيب نيستم . بازهم ممنون دوست عزيز

سلاله

امروز غزه زمین کربلاست و زمین بلا برای تو امتحان و آزمایشی بیش نیست چون خداوند هیچ کس را ناآزموده رها نخواهد کرد ...

سينرژی

سلام ايشان در دهه دوم محرم در خيابان سی متری جي،‌ مسجد علی ابن ابی طالب (ع) برنامه داشته اند (يکی از فرعی‌های سی‌متری جی). اگر مايل باشيد شايد بتوانم برنامه‌های ثابت ايشان را برايتان گير بياورم.

راه میانبر

چی بگم؟ گاهی این طوریه. نکنه آلوده شدی!

رخ اندیشه

با سلام ّبه ادامه اصول و فنون مذاکره پرداختم شاید مثمر باشد . مستدام باشید

اشک

با سلام وبلاگ « راز اشک » با مطلب « مناظره عشق و عقل » به روز شد متظر حضور سبزتان هستم ((عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو، ‌عقل وعشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود .))

ارش

سلام وبلاگ قشنگی دارید. اگر از وبلاگم که در مورد اخبار مسلمانان در اروپا است دیدن نمائید منت بر سر ما گذاشته اید. (( زنان مسلمان انگليسي براي احقاق حقوق خود متحد شدند )) (( نبرد خونین شیعه و سنی در فیلم دانمارکی )) ((و ....... آخرین اخبار روز در مورد مسلمانان به تفکیک کشورها ...... اگر صلاح دونستید لینک کنید تا سایر دوستان هم از اوضاع جهان اسلام مطلع شوند. یا علی

حجازی

من به روزم . ضمنا شما را در لينک دوستان گذاشتم

سيد

باسلام کاش بودیم آن زمان کاری کنیم از تو و طفلان تو یاری کنیم کاش ما هم کربلایی می شدیم در رکاب تو فدایی می شدیم التماس دعا

رخ اندیشه

با سلام و ارادت با خواندن سطوری که مرقوم فرمودید این بیت حافظ در ذهنم غلیان میکند که: نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد ... خیر است ان شا الله علی الحساب از مذاکره نوشتم شاید مثمر باشد . مستدام باشید