فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

یادش به خیر! در عنفوان جوانی – چنان که افتد و دانی -  به امر مشاوره سیستمهای مدیریت کیفیت مشغول بودم. در آن سالها (79-80)  استاندارد ISO 9001 تازه بین عوام مطرح شده بود. برای ما که با این استانداردها آشنا بودیم و به طور تخصصی در این حوزه فعالیت می کردیم، تحمل حرفهای عوامانه مردم کوچه و بازار خیلی زور داشت!

توی تاکسی، در مهمانی و در سفر و حضر، هر آدم از راه نرسیده ای چیز نامعقولی می گفت و دروغ بی ربطی به این استانداردهای بی زبان می بست! من و بعضی دوستان هم قطار هم مثل اسپند روی آتش از جا می جهیدیم که : "آی! تو چه می دانی ایزو چیست و چه می فهمی که استاندارد کدام است" و اره بیار و تیشه بگیر! .... حکایتی بود که بیا و ببین و ما هر روز با راننده تاکسی و سرنشینان اتوبوس و خاله و خانباجیهای فامیل درگیر بودیم!

روزی استاذنا اکبرنیا –خداوند سلامتش دارد و از شر اغیار مصون!- من را به کناری کشید و گفت:"هی فلانی! چیزیت می شود ها! چه کار به کار خلق الله داری؟! چرا بیخود جرّ می کنی؟! شنونده باش و دم بر نیار! اینجور جاها که موقع بحث تخصصی نیست و فقط عرض خود می بری! ... "

از آن تاریخ، این نصیحت آویزه گوش کردم و در بحثهای تخصصی بین عوام الناس، صدا از دیوار در آمد از من هم در آمد! و انصافا که بر خلاف روزهای اول که حرص می خوردم و حس خفگی داشتم، بعدتر راحت شدم و ماجرا برایم جنبه طنز داشت! می شنیدم و در دل می خندیدم .... ! و در این حوزه ها تا کسی سوالی نکرده بود، وارد بحث نمی شدم!

 

این گذشت و گذشت تا ما وارد عالم سیاست شدیم-حالا بماند که سیاست وارد ما شد!- باز هم آش همان آش و کاسه همان کاسه! طرف فرق چپ و راست و روحانیون و روحانیت را نمی دانست و حالا می خواست تز سیاسی ارائه کند! ما هم هی حرص می خوردیم و بالا پایین می پریدیم و ... ! مدتی که گذشت فهمیدم که : "ای بالام جان! بیکاری مگر! اینها که بندگان خدا اطلاعی ندارند، از سر سادگی چیزی می گویند! بشنو و دم نزن!" ... القصه، از آن روز باز هم-  دور از جان شما – مثل یابو به تماشا نشستم و دم بر نیاوردم و جز در مجامع تخصصی زبان به سخن نگشودم! ....

 

و حکایت همچنان باقی بود! ورود ما به صنعت خودروسازی و بعدتر به صنایع نفت و گاز و باز اسپندواری اولیه و بعد خاموشی! .... مختصر این که این خاموشی حین بحثهای تخصصی  در جمع های غیر تخصصی را برای خودم میثاق ناگسستنی قرار دادم.

 

.... دیشب خلاف این میثاق، بین من و تنی چند از عوام بحثی در گرفت که منجر به زخم زبان خوردن اینجانب گردید! تلنگر خوبی بود که باز پشت دستم را داغ کنم که .....!

 

ناگفته نماند که پیشتر، تخصص بالایی در زدن برجک افراد داشتم و در 3سوت، طرف را متلاشی می کردم! از این عادت نیز دست شسته ام و وقتی زخم زبانی، تکه ای، نیشی و چیزی از این قبیل نوش جان می کنم، بر خلاف گذشته سکوت می کنم! و اعتقاد کامل دارم که : " ان الله یدافع عن الذین آمنوا " ...

دیشب هم سکوت کردم و چیزی نگفتم! فقط چیزی که در دلم بود را اینجا می گذارم:

 

 

 

ز حال و روز رفیقی سئوال کردم، گفت:
«مراد ، شکر خدا حاصل است و هستم شاد»
برای عرض هنر ، بچه اش تپق زد و گفت:
« فلک به مردم نادان دهد زمام مراد !»

 

بعدالتحریر:

1- زندگی جیره ی مختصری است! مثل یک فنجان چای، و کنارش عشق است! مثل یک حبه قند، زندگی را با عشق، نوش جان باید کرد!

2- واقعا دقت کرده اید که در بیش از 90% موارد : "فلک به مردم نادان دهد زمام مراد" ؟!!

3- رمضان نزدیک است! به قول دوستان لبنانی : رمضان تجلی و ابتسم، طوبی للعبد اذ اغتنم!

4- من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمانکش روزش تاریک! ....

 

/ 15 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیینه

تا حدی باهاتون موافقم ولی بعضی موقع ها این عوام که از بیرون به قضیه نگاه می کنن چیزایی رو می بینن و نقد می کنن که عمرا خواصی که در ان تخصص احاطه شدن قدرت دیدنش رو ندارن.من شخصا خیلی از ضعف های حوزه های تخصصی ام رو با نظر عوام برکنار می کنم.

امين شاكر

سلام، من هم با شما موافقم (اخوك مثلك). به قول مولانا: "در عالم خدا هيچ چيز صعبتر از تحمل محال نيست. مثلاً، تو کتابي خوانده باشي و تصحيح و درست و مُعرَب کرده، يکي پهلوي توي نشسته است و آن کتاب را کژ مي خواند. هيچ تواني آن را تحمل کردن؟ ممکن نيست.و اگر آن را نخوانده باشي، تو را تفاوت نکند: اگر خواهي کژ خواند و اگر راست، چون تو کژ را از راست تمييز نکرده اي. پس تحمل محال مجاهده اي عظيم است...". (فيه ما فيه) اما از چيزي كه ميترسم اين گفتار از همان منبع است؛ "گفت:پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد ،خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد ،نمی دانست که از خود می رمد.همه اخلاق بد ،از ظلم و کین و حسد و حرص بی رحمی و کبر ،چون در توست نمی رنجی، چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی." التماس دعا

حجازی

راستی عحب بجه بدی بود که چنین تپقی برای بابای نادانش زده!

مریم

من کلا معذرت می خوام از طرف عوام. شما دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید. چه جالب که اون موقع ها که برجک افراد رو می زدی با من همسفر می شدی و حالا که سکوت می کنی ما این وره دنیاییم. بد شانسی ماست. من عاشق این اعتماد به نفستم در ضمن. "ان الله یدافع عن الذین امنو"؟؟؟؟ شوخی می کنی دیگه؟ من کلا معتقدم شما اون موقع نیاز داشتی یکی محکم تکونت بده و الان دیگه امیدی ندارم تکون دادنم اثر کنه به نظر می اد شما هم الان هاله نورتو می بینی خودت. راستی ماه رمضونت مبارک. من فعلا حلال نکردم شما رو البته. نمی دونم به چه امیدی روزه می گیرین.

مریم

راستی یادم رفت بگم که موافقم با این جمله که "فلک به مردم نادان دهد زمام امور" مثل همین ایران خودمون. این قدر هر دفعه کتک و کتک کاری می کنم که یادم می ره اصلا نظر اصلی مو بنویسم. :)

آرش

سلام. اگه دوست دارید تبادل لینک کنیم منو به اسم "کارگاه فیلم سازی" لینک کنید.بعد یه نظر خصوصی بذارید تا منم لینک کنم. ممنون

سلاله

سلام عليكم مي شود اسان رفت مي شود كاري كرد كه رضا باشد او اي سبكبال در اين راه شگرف برایبعد التحریر شماره 4 در دعاي سحري در مناجات خدايي شدنت هرگز از ياد مبر من جا مانده بسي محتاجم خارج از همه تعارفات معومول واقعا براي اين دل زنگار گرفته و غرقه بحر گناه دعا بفرماييد

سلاله

سلام عليكم مي شود اسان رفت مي شود كاري كرد كه رضا باشد او اي سبكبال در اين راه شگرف برایبعد التحریر شماره 4 در دعاي سحري در مناجات خدايي شدنت هرگز از ياد مبر من جا مانده بسي محتاجم خارج از همه تعارفات معومول واقعا براي اين دل زنگار گرفته و غرقه بحر گناه دعا بفرماييد

رها

سلام ماه رمضونتون مبارک . یادتون باشه منو سر افطار دعا کنید ...یادتون نره ها ! انعکاس دعا.موفق باشید .

راه میانبر

گزیده ای از صحبت شما رو به حاج سعید خیر افشان (همون ابوسعید ابوالخیر سابق) رسوندم. فرمودند بگو که آن عوام هم شمایید و ما اصلا این وسط نیستیم داداش! حالا نمیدونم منظورش دقیقا چی بود. از اینها که بگذریم کاش تهران میدیدمت.