شرح هجران مختصر کن...

چند سال قبل بود. درست سال ۷۸. اون موقع من تازه وارد دانشگاه شده بودم. فیلم کنسرت شجریان را نگاه می کردم. شجریان مرغ سحر می خواند و من تعجب می کردم از عکس العمل بعضی از مردم. خیلی ها اشک می ریختند و بعضی ها زار می زدند. اون موقع چیزی دستگیرم نشد.

چند شب پیش، تو دل سیاهی شب شنیدمش. ای بابا! چرا مردم اینجوری نگاه می کنند؟ دیوانه ندیدید تا حالا؟ چرا این گریه لعنتی بند نمی آید؟!!!

مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار، اين قفس را
برشکن و زير و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه اين خاک توده را
پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صياد
آشيانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبيعت
شام تاريک ما را سحر کن

نو بهار است، گل به بار است ابر چشمم ژاله بار است

اين قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين

جانب عاشق نگه ای تازه گل از اين
بيشتر کن، بيشتر کن، بيشتر کن

مرغ بی دل ، شرح هجران
مختصر کن مختصر کن مختصر کن 

/ 5 نظر / 20 بازدید
بالی تا اسمان

سلام.منم با اسم مستعارم پس بهتره به اسم بلاگ خودم رو معرفی کنم.ممنونم که چرت و پرتای منو خوندين.نوشته هات با اينکه کم بود ولی بد جوری به دل می شينه.بلينکيم؟خبرم کن.

مريم

علی اقا خودتی؟بابا چرا معرفی نکردی؟رفتم تو کلوپ ديدم متنش اشناست.تازه فهميدم کی هستی

آیینه

سلام . یادداشت قبلی تون خیلی خوب بود. آدم آرامش می گیره می بینه آدم های شبیه خودش هم وجود دارند. البته ان شاءالله شروع کنیم به بهتر شدن . بسه دیگه این همه قدرنشناسی..

محمد

دوباره داری خاکی میزنیا. گفتم نرو تو این میدون رفتی. گفتم حالا که رفتی رها نکن کردی. حالا ميگم برنگرديا... توی قنوتت سخن حق رو زیاد مرور کن. «ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا»

يادت می‌آيد رفته بودی خبر از آرامش آسمان بياوری?