آدم آهنی

گاهی کاملا احساس می کنم یک آدم آهنی شده ام.

مدتهاست که از ته دل نخندیده ام

مدتها است که بغضم را قورت داده ام.

در تایید فرمایشاتی که قبول نداشته ام چند کلامی صحبت کرده ام

و در رد کلامی که دوست داشته ام، داد سخن داده ام

حتی مخالف عقیده ام نوشته ام  و استدلال کرده ام و ...

....

هی روزگار! جه خوش مرا آدم آهنی کردی که کس آدم واقعی را از این بهتر آدم آهنی نمی کند!
....

روزگارجان! اما برایت متاسفم! چون چشمهایم را نتوانسته ای برنامه ریزی کنی و هنوز وقتی مطابق الگوریتم های تو باید شاد باشند، پر از اشک می شوند و وقتی باید سیگنال غم بفرستند، آزاد و رها می خندند!

....

/ 7 نظر / 17 بازدید
مهتا

نخونده..سلاااااااام[لبخند]

مهتا

آی آدم آهنی! در کدامین آب مقدس چشمانت را شستشو داده ای؟... ...شادیشان مستدام...

مهتا

اشاره به رویین تنی اسفندیار که گفتند در آب مقدسی تنش رو شستشو داد و رویین تن شد... [لبخند]

مس

پیچیده... شمیمت همه جا ای تن بی سر! چون شیشه عطری که درش گم شده باشد

آیینه

لااقل خبر می دادید به روز شدنتان را...هرچند این طوری بیشتر چسبید... حس دیدن یک دوست قدیمی بود...یک دوست همیشه مخالف......... "آگاهی" از ادم اهنی شدن خودش نشانه ای از حضور هنوز "انسانیت" است..

سینرژی

سلام استدلال کردن مخالف عقیده قبلی، نشانه رشد و عدم تعصب است. خوشحالم که دوباره می نویسید.