من دلم سخت‌گرفته است ...

من دلم سخت گرفته است از این میهمانخانه‌ی مهمان کش روزش تاریک که به جان هم، نشناخته انداخته است: چند تن خواب الود...چند تن ناهموار...چند تن ناهشیار.

حالا شما بگویید "آدمی که دلش سخت گرفته است...." باید در وبلاگش چه بنویسد؟!!

من دلم گرفته و مغزم هم پر از چرا است! چرا......چرا.....چرا....

چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

حوصله توضیح دادن هم ندارم.

بهتر می‌شوم و می‌نویسم! انشاالله!

/ 14 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

خدا کنه که این دل گرفتگی از اينا باشه: نه دلي ماند و نه ديني ز پي غارت عشق آه ازين فتنه که برخاست امان اي ساقي نه از اينا: چه جاي گل كه درخت كهن ز ريشه بسوخت ازين سموم نفس كش كه در جوانه گرفت دل گرفته من همچو ابر باراني گشايشي مگر از گريه شبانه گرفت

خب لازممه كه من توضيح بدم كه قزيه چيه: اين جناب قصه راستكي روي اين بسته اختصادي بانك مركزي خيلي مانور داد و براش تبليغ كرد و مث هميشه شانتاژ كرد ولي در نهايت با تعيين سود بانكي 9.5% بر خلاف مفاد بسته شاكي شد و قاطي كرد!!! اين بود كه سرصدا كرد و بعدش هم نافرم حالشو گرفتنننن [قهقهه]

حجازی

زودتر حالت خوب شه دیگه

حجازی

اگه از این دیرتر بنویسی مجبورم آدرست رو پیدا کنم وبیام در خونه ببینم چی شده

بالی تا اسمان قدیم!!!

سلام علی اقا.چه قدر اینجا عوض شده.می دونید چند وقته نیومدم؟ راستی خانوم بچه ها چه طورن؟[نیشخند] سلام برسونید خدمتشون[چشمک] وبلاگم رو خیلی وقته که پاک کردم.اینی که اینجاست دیگه مال من نیست.دوست داشتین از لیست دوستاتون حذفش کنید. التماس دعا.

میثم

من آدرس خونشون رو دارم ولی هر وقت خواستیم با خانومم بریم گفته الان خونه نیستیم و ... هزار تا بهانه واهی! [نیشخند]

راه میانبر

اون بیت آخر که گفتی "حوصله توضیح دادن هم ندارم. بهتر می‌شوم و می‌نویسم! انشاالله!" نه قافیه داره، نه ردیف، برادر. صنایع لفظی و معنویش هم مشکل داره!!

رضا

نکنه به خاطر رفتنت به .... این طوری شدی؟ سخت نگیر اگه برات موضوع مورد بحث قطعی نشده برو.

شاهرخ

وااااای وایییییییییییییییی....که این شعر رو همین چند وقت پیش می خوندم و حالم سخت گرفته بود و هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه با ما بود از ما می گریخت رو برای هرکی که یه ذره احساس صمیمیت می کردم می خوندم و تنهایییییی تنهاییی تنهایییی مو داد می زدم... انقدر الان حالم گرفته شد که اشک به چشام نشست... و البته اقرار می کنم که نه برای شما که برای اینکه یاد حال گذشته خودم افتادم... ان شاالله حالتون زودتر خوب شه...