شهر فرنگ

-         شهر شهر فرنگه، از همه رنگه...بياييد تماشا كنيد....شهر شهر فرنگه

-         بسه ديگه بچه مرشد! هر كي بخواهد ببينه خودش مي آيد....عجايب اين شهر اينقدر زياده كه نگو و نپرس...

-         شهر شهر فرنگه...از همه رنگه....

-         اينجا كه مي بينيد دروازه غاره، ته تهرونه....بچه مرشد! شنيدي شاعر راجع به مردم اينجا چي گفته؟

-         بله مرشد! گفته: "مردم دروازه غار و مردم درياكنار، هر دو عريانند اما اين كجا و آن كجا! "

-         احسنت بچه مرشد! اين جوونها كه ميبيني كنار خيابانها و كوچه ها، همشون بيكار و علافند...

-         مرشد! چرا براشون اشتغالزايي نمي كنند؟!!

-         آي بچه مرشد! وارد سياست نشو كه سياست مار هفت خطه! اشتغال هم زاييدني نيست!

-         مرشد! خسته شدم! بريم بالاي شهر

-         باشه بچه مرشد! اينجا كه مي بيني شمرونه! بالاي تهرونه! قيمت خونه هاش متري 3 ميليونه!

-         چقدر اينجا قشنگه مرشد! چرا اينجا جوونهايش بيكار نيستند؟!!

-         هان سوال خوبي پرسيدي بچه مرشد! اينها همشون رييس و مدير و وكيل و وزيرند! كسي اين طرفها بيكار نيست.اينجا كه مي بيني ارتفاع بالاي 1800 متره! طبق قانون ساخت و ساز توش ممنوعه! ولي خب اينها از ما بهترونند! برج مي سازند و مي رند بالا!

-         گفتي قانون مرشد! اين قانون چيه؟

-         قانون يه چيز عجيبيه بچه مرشد! "نونش" مال اين بالايي هاست. اما اون "قا" اولش پدر پايينيها را در مي آره بچه مرشد!

-         اين طرفها چرا اتوبوس نيست مرشد!

-         از اون سوالهاي احمقانه پرسيدي بچه مرشد! اينها نوكر و كلفتاشون هم ماشين دارند. اتوبوس مي خواهند چه كنند!

-         بريم وسط شهر مرشد!

-         اينجا كه مي بيني ميدون انقلابه! از انقلاب همين يه ميدون مونده! اين كتابفروشيها كه مي بيني همشون كتاب تست و كنكور مي فروشند! اون طرف ميدون هم فيلم و نوار  و عرق و ورق و زرورق مي فروشند!

-         چرا اين اتوبوسها اينقدر صفشون شلوغه؟ اما اونهاي ديگه خلوتند؟

-         اونهايي كه خلوتند اتوبوس ريالي اند! بجاي بليت پول مي گيرند. مردمي كه ندارند 100 تومان بدهند و سوار شوند. صبر مي كنند تا اتوبوس بليتي بيايد.

-         اينجا چقدر خاك و خل هست؟

-         اينجا كه مي بيني پياده روهاي خيابون وليعصره! 10 ميليارد تومن خرج آجر و موزاييك و سنگ فرششه!

-         اين همه پول براي چي؟

-         براي عشاق جوان بچه مرشد! كه از اين خيابون خاطرات خوش دارند...توش قدم بزنند و ياد گذشته ها كنند....براي مديرها كه توش راه بروند و به كارايي و اثربخشي فكر كنند....

-         اما اون پايين كه مردم داشتند از گشنگي مي مردند!

-         اصلا مهم نيست بچه مرشد! بگذار بميرند! به جاش از گدا گلوله ها كم ميشه...

-         آخه گناه دارند!

-         حرفهاي بچه گانه  نزن بچه مرشد! خب اگه گناه داشته باشند مي رند جهنم!

-         اين كاغذ رنگي ها چيه گل در و ديوار و درخت مرشد؟

-         اينها تبليغاته! مال انتخاباته! اينها كه عكسشون رو مي بيني شيفتگان خدمتند! يه موقع فكر نكني تشنگان قدرتند!

-         انتخاب ميشند كه چيكار كنند؟

-         كه ارزوني كنند! كه اشتغال زايي كنند! رفع حوايج خلق الله كنند! شهر را آباد كنند!

-         پس چرا شهرشون اينقدر خرابه مرشد؟

-         باز كه وارد سياست شدي!

-         مرشد به خدا ما وارد سياست نشديم. سياست وارد ما شده ......

... و اين داستان ادامه دارد!

 

بعد التحرير:

1-     مدتي اين مثنوي تاخير شد! مهلتي بايست تا خون شير شد!

2-     همه نكات مذكور در اين پست، مشاهدات شخصي خودم بود.

3-     به ياد مرحوم "عمران صلاحي" كه هميشه مي گفت: "ما وارد سياست نشده ايم! سياست وارد ما شده است!"

4-     ميشه دعا كنيد 2-3 هفته برف سنگين نيايد! يعني اگه مي خواهد بيايد بيادها! اما راهها بسته نشه! ميشه؟!!!

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بالی تا اسمان

اصلا فلسفه ی وجود اين مرشد و بچه مرشد گفتن حقايقی هست که خيلی ها جرات گفتنشون رو ندارن .اين مرشد خيلی شبیه شماست نه؟

محمد

ببين اميرعلی باز داری ميزنی توی خاکيها. يه مطلبی توی روزنامه جام جم ديروز نوشته بود در مورد دسته بندی آدمها بعد از انتخابات. بخونی بد نيست. صحبتهات از جنس همون حرفهاییه که نویسنده مطلب نوشته بود. یا حداقل الان گفتن این حرفها این معنی رو داره. ببين اينطوری تندروی کردن باعث ميشه فردا روز دور اين بازی دست تو هم بيفته ها. نکن اين کار رو از سياست بيا بيرون يا حداقل بذار سياست بياد ازت بيرون. انتخابات قبلی هم يه همچين اشتباهی کردی. آخه پسر تو نيازی به گرايشات جناحی نداری. تو يه آدم متخصصی که بر مبنای تخصص و تعهدت بايد رشد کنی نه بر مبنای وابستگيت به يه جناح خاص. حس قدرت طلبی رو با حس خدمتگزاری قاطی نکن.

سارا

سلام اسب چوبی به روز است در شب شب یلدا در خانه ننه سرما منتظر دوستان و سواران

اين دوستت چقدر محافظه کاره م سياست چشه

م =مگه

دريا

جناب اميرعلی خان! قبول دارم که تو اين مملکت همه چيزمون يه سرش به سياست می‌رسه اما همين سياست پدر و مادر نداره. متوجه هستيد که چی می‌گم؟ نمی‌گم که چشم بر روی همه چيز بايد بست اما مواظب خودتون هم باشيد! فيلم «زیر نور ماه» يادتونه؟ می‌گفت اگه نمی‌تونی نهايت وظيفه‌ات رو انجام بدی حداقل نوکر خوبی باش! اميدوارم خوب منظورم رو رسونده باشم! تا بعدی بهتر...

:<>:

فقط انتقاد ... فقط انتقاد ... اصلا آيا برای لحظه ای هم که شده به اتوبوس ريالی و عوض کردن سنگفرش خيابان ها فکر کرده هايد؟؟؟ البته این ازاونايی که نگاه ميکنند تا فقط اشکال تراشی کنند بعيده... اصلا شما ها که خودتون سياسی هستيد تا حالا چيکار تونستيد بکنيد برای مردم يا حداقل چکار خواستيد بکنيد؟؟؟ جز دعواهای حزبی .؟؟؟ امروز با اين .فردا با آن عاليه

عبدالله

سلام. مرشد ، آب از سرمان گذشته. يک بيت ديگر از شعر اينه : دانه فلفل سياه و چشم مه رويان سياه هر دو جان سوزند ،‌ اما اين کجا و آن کجا يک بيت ديگر هم داره که بماند. در ضمن کسانی که انتخاب ميشوند يک شانس طلايی برای خدمت پيدا کرده اند. يک مطلب در سايت گذاشتم. با توجه به اينکه در مورد مطلب قبلی خيلی زيبا نوشته بودی يک سری بزن.

آيينه

راستش من هم از مرشد و بچه مرشد خوشم نمی ياد ُ‌از اين به بعد از زبون يکی ديگه حقايق رو بگين . خودم هم تهران رو با همه اين چيزها خيلی دوست دارم .... در مورد نظراتتون هم در وبلاگم جواب دادم و تازه اپ ديت هم کردم

ميثم

نوری! کجايی بابا! رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود...